حمد الله مستوفى قزوينى
124
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پرانديشه گشتند در كارِ او * وزان دولت و تيز بازار او همى هريكى گفت : « از اين نامدار * نخواهيم رستن در اين روزگار 2585 اگر كارِ اين عهد و پيمان درست * بود ، زآن شود كارِ ما سخت سُست چو او را مدينى دهد ياورى * كند دعوتِ كار پيغمبرى به زودى كند دين خود آشكار * برآرد ز ما و از اين دين دمار يكى راى بايد زدن سُودمند * كه از وى نيايد به ما بر گُزند » « 1 » سران عرب اندر اين گُفتوگو * سوىِ دارِنَدْوَه نهادند رُو 2590 در اين كار شد چار كافر گُزين « 2 » * كه هريك بُد آن قوم را جازمين « 2 » وليد مُغَيْره مهين هَمَه * ابو جهل كو بُد شبان « 3 » رَمه سديگر چو صفوان امَّيّه بود * دگر صخر بن حرب پوييد زود « 4 » كه كردند بُو سُفْيَن « 5 » او را خطاب * هميدون معاويّه را بود باب به كُنيت اگر چند مشهور بود * چو زين وزن آن كنيتشش دور بود 2595 از او در سخن بايدم كرد ياد * ز بهر نشانش ز نام و نژاد به پنجم شد ابليسشان پيش زود * اگر چند هريك صد ابليس بود به صورت به كردار شيخى بزُرگ * بيامد بَرِ كافرانِ ستُرگ بديشان چنين گفت : « از نجد من « 6 » * بدان آمدم پيشِ اين انجمن كه باهم در اين كار رايى زنيم * مگر بيخ او را ز بُن بركنيم » 2600 نشستند و گفتند باهم بسى * دگرگونه رايى زدى هركسى
--> ( 1 ) ( ب 2589 ) . گزند . ( كذا فى الاصل ) . ( 2 ) ( ب 2590 ) . در اصل : كافز كزين . در سيرت تعداد كافران دار النّدوه را سيزده تن ( به علاوهء شيخ نجدى ، يعنى شيطان ) و بدين قرار برشمرده است : « أوّل عتبة بن ربيعه ، و شيبة بن ربيعه ، و أبو سفيان بن حرب ، و طعيمة بن عدىّ ، و جبير بن مطعم ، و حارث بن عامر ، و نضر بن الحارث ، و أبو البخترىّ بن هشام ، و پسران حجّاج - نبيه و منبّه - و اميّة بن خلف ، و زمعة بن الأسود ، و حكيم بن حزام ، و أبو جهل بن هشام . و شيخ نجدى در ميان ايشان . » ( سيرت ، ص 460 ) ؛ ( مصراع دوم ) : جازمين ( ؟ ) آيا در اينجا « جازم » به معنى قاطع و دل بر كارى نهاده و يكدل شده است ( ؟ ) ( 3 ) ( ب 2591 ) . در اصل : كويد شبان . ( 4 ) ( ب 2592 ) . در اصل : صحر بن حرب بوييد رود . ( 5 ) ( ب 2593 ) . بو سفيان ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : بود تاب . ( 6 ) ( ب 2598 ) . در اصل : ار ؟ ؟ ؟ حد من .